محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1033

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مع الخاء كخ - [ بفتح كاف ] صورتيست زشت كه بنگارند براى ترسانيدن اطفال . مثالش شمس فخرى گويد : بيت جمال دنيى و دين خسروى كه پيكر مهر * بود به نسبت با او بسان يوسف و كخ و نيز نام شهريست [ 1 ] . و بمعنى اول - بضم - نيز به نظر رسيده [ 2 ] . كشخ - [ بفتح كاف و شين معجمه ] ريسمانى كه خوشه‌هاى انگور كشمش را « 1 » بر زبر آن گذارند تا بخشكد . مثالش حكيم نزارى گويد : بيت دختر رز برهنه آونگان * راست چون كشمش از فراز كشخ كرخ - [ بفتح كاف و راى مهمله ] عضو بخواب رفته و بىشعور كه كرخت نيز گويند و به عربى خدر « 2 » گويند . مثالش شيخ آذرى گويد : هر كه افتد بچاه نفس اندر * كس ز حالش دگر نداد خبر سر چاه چنين مباش كرخ * زانكه چاهست بر سر دوزخ « 3 » و - به سكون راء - در فرهنگ نام قريه و دهيست در بغداد كه شيخ معروف كرخى از آنست [ 3 ] . مثالش سعدى گويد : [ بيت ] نه بينى كه در كرخ تربت بسيست * بجز گور معروف معروف نيست كاخ - منظر باشد . و در نسخهء ميرزا بمعنى كوشك و خانهء بى « 1 » روزن « 1 » نيز آمده . مثالش ملا جا مىفرمايد : بيت « 1 » دلا تا كى درين كاخ مجازى * كنى مانند طفلان خاك‌بازى « 4 » اما بمعنى خانهء بىروزن « 5 » عربيست . و در فرهنگ بمعنى باران نيز آمده « 2 » و نيز نام قصبه‌ايست از مضافات « 6 » تون [ 4 ] .

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : غدر ؛ « ب » : حذر . ( متن از « الف » است ) . ( 3 ) - تا پايان مطلب از « ب » است . ( 4 ) - اين بيت در « س » نيست . ( 5 ) - اين جمله در « س » نيست . ( 6 ) - « س » مصافات . ( 1 ) شايد كج ، قريه‌اى بخوزستان . ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 2 ) در برهان بضم اول معنى گياهى كه از آب رويد و حصير از آن بافند ( كوخ ) و كرم و بكسر اول بمعنى تلخ و بىمزه نيز هست و به جهت نفرت نمودن اطفال از چيزى كه نخواهند بايشان دهند يا خواهند از ايشان پس گيرند اين لفظ را استعمال كنند . ( 3 ) در برهان نام موضعى در ماور النهر و محلى به بغداد نيز دانسته شده است . اما كرخ در ماوراء النهر را كتب جغرافيا نياورده‌اند . ( حاشيهء برهان ) . ( 4 ) كاخك امروزى ، به چهار فرسنگى گناباد خراسان .